كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!
شرایط روی پوستم خط می کشه و اشک از گوشه ی چشمم شعله! بغض چقدر آشناست.. ترس از فردایی که خواهد اومد....

انگار توی تنم یخ زده.. آدمهای کنارم چی می فهمن که توی دل این آدم بی صدا داره چی می گذره؟..

از جاده متنفرم.. از فاصله.. کم نیاوردم اما .......
وای خدای من.. بغلم کن...
این شعر تسکینی برای دلتنگی دردناک من:


آبی خاطره ات را تنم مانوس است
دست بگشا که آغوش تو را می خواهم

مامنی خواهم و اندک خواب خوش
چشم بستن, سر به بالین تو را می خواهم



شعله شعله تن زبانه می کشد
آتشم,آبی, تو را می خواهم

گوشه ی چشم من و قطره اشکی بی قرار
من نوازشهای معصوم تورا می خواهم



عشوه های داغ دارم در حضور
پوستینم, بوسه باران تورا می خواهم

عاشقت گشتم,نه, دیوانه شدم
خشک و تشنه در بیابانم و هر بار تورا می خواهم



دست بگشا, دست بگشا که من بی تابم
تا به مرگم تن و آغوش تو را می خواهم                  

(برای یحیی من)



راحیل
موضوع مطلب : شاعر دیوانه,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 19:11 | نظرت شما ()
این شعر ذره ای از احساس لبریز من برای همسری هست که سراپای وجود منه و دیوانه وار عشق را در او سجده می کنم.... اعتراف می کنم که شعر من بی مقدمه و جست و گریخته نوشته شده.. مثل انفجار!! وقتی احساسم ریخت روی کاغذ دلم نیومد شکل صادقانش رو تغییر بدم.. برای همین....
:




غرق گشتم در میان

لحظه های ناب یک تعبیر خوش..

در میان بازوان مرد خویش

من به انکار زمان آمده ام..



در افول غم فریادی شدم

من پر از فواره عشق و جنون

چشم بستم.. بوسه ای داغ و دگر می خواستم...



من عشقه می شدم بر تن تو..

بوسه باران بر لبت می ساختم..




گوشه چشمی آسمانی از خدا!

شاید او در حسرت احساس ما !

یا که در تحسین دستان خودش

در پی خلق دو انسان رها.........



همه دنیا در خواب

سر من بر سینه ی لبریز تو

دست تو آمیخته در تاب گیسوی من است

در میان شهر امن بازوان مرد خویش

خواب بر چشمان من می خوابد.....




راحیل
(تقدیم به یحیی من)
موضوع مطلب : شاعر دیوانه,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 21:06 | نظرت شما ()
سلام.. امروز مثل هر روز چیزهای عجیبی دیدم! به این نتیجه رسیدم که ما خود عجایب چندگانه ی دنیا هستیم(!)
بزارید فضای اداره رو برای شما تصویرسازی کنم و در قالب این تصویر حرفم رو بزنم:
یه اتاق تقریبا بزرگ و پنج تا میز کامپیوتر.. دیوارهایی پر از پرونده های بایگانی شده و چندتا آدم کاری (!) پشت کامپیوترها..
به هرکس که نگاه می کنی می بینی که  با تمام وجود به مانیتور روبه روش خیره شده به حدی که فکر می کنی بخشی از اون سیستم به روز (!) کامپیوتریه!!
یه عالمه کاغذ روی میزهاست و اون آدمهای سخت کوش محکم روی دکمه های کیبورد می کوبن و با تمام وجود تو حس کار و زندگی روبه روشون هستن.
من به خودم افتخار می کنم که در این اداره کارمندم.
راستی گوشه اتاق نزدیک میز نفر اول (رئیس) یه سینی چای هم هست. از جام بلند می شم و به سمت سینی چای می رم (بعد از چند ساعت کار مداوم برای ارضای حس نوستالوژی شاغل بودن یه لیوان چاق چای می چسبه)
لیوانم رو توی دستم می گیرم و آروم به سمت میزم می رم.. در این حین نگاهم خیلی غیر ارادی به روی مانیتور بچه ها میوفته..
مانیتور اول:  سایت خبر ورزشی بازه و داره تند تند نتایج بازی های لیگ رو وارد دفتری می کنه که جلوش بازه!!
مانیتور دوم:  صفحه گوگل بازه و داره تایپ می کنه (جوک باحال) و باحال ترین جوک هارو توی صفحه  تایپ می ریزه تا بعد از ادیت پرینت بگیره و ببره خونه!!
مانیتور سوم: صفحه ای پر از مدل های لباس پاییزه بازه و....................
به کامپیوتر خودم می رسم: دارم یه سری چیزها دانلود می کنم و برای اینکه سرعت دانلودم کم نشه کارها رو گذاشتم برای بعد!!
کامپیوتر رئیس روی اسکرین سیور .. حتما رفته دنبال کارهای واجب اداره..
تو این فکرم که رئیس وارد اتاق می شه و در حالی که دستای خیسش رو با دستمال پاک می کنه از نفر دوم در مورد دعوای آندرانیک تیموریان و داور بازی دیشب می پرسه!! بعد پشت کامپیوتر می شینه و گوگل رو.........
خوب... مارو متهم به هیچ چیزی نکنید حتما اون کاغذهایی که روی میزمون تلمبار شدن کاغذ باطله هستن نه چیز دیگه!!
(یک ساعت بعد)
من در راه دستشویی (روم به دیوار) توی دستشویی دو تا کاغذ و نوشته های جالب دیگه هیچ حرفی برای گفتن باقی نمی زاره..









راحیل
موضوع مطلب : كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 11:53 | نظرت شما ()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات