تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!
سلام و درود این شعر رو چندی پیش برای همسرم گفتم که جسارتش همیشه برام قابل ستایش:


شهر زیر پرده ای خموش و پنهانی

سر و صامت و کسالت بار است



عشق ژنده پوشی بود و رفت

قلب ما وحشیانه چاک چاک است

زاغ همان پرنده خوشبختی (!)



جای جای سیم های دست در دست

آدمان غافل از شور شراب

در حضور روشنی ها ..مست...مست..

لحظه های شهر وقیح و بی حیا

چنگ بر بکارت صبح می زند

خون جاری می شود بر آسمان..

شهر بی پروا در شب می رود...



کسی همچو ماهی گستاخ

یا که عابدی گریخته از معبد

می زند تن به آب می کند شنا

بر خلاف مسیر جریان ها...

مثل رقص تیغ بر پوست زمین

می کند خون خفته را بیدار

چرت بی حیای اندیشه..

می پرد از خواب می شود بیدار

لهجه حیرت به درد آمد

در پی مکرر نیرنگ

در رگم چیزی فریادی کشید..

(( افکن این پرده ها را چنگ...))




راحیل
موضوع مطلب : شاعر دیوانه,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 04:10 | نظرت شما ()