تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

چقدر آشفتم .. دوری و نبودن هر روز تكرار می شه و من هر روز به شكل جدید از دلتنگی می رسم..




دلتنگی من شبیه ویروس آنفلانزاست و نمی زاره برام تكراری بشه!! انگار چیزی به اسم عادت به این لغت شش حرفی در من مرده!



امروز با یه حس از خواب بیدار شدم یا نه.. با یه خاطره..

(خاطره مهربونه اما این چیزی كه درون من زنده شده بود مهربون نبود)

به شكل وحشیانه خودش رو فریاد می كشید.. مثل لاك سرخ روی دست های چروك پیر زنی 1000 ساله!

اما لاك من سیاه بود.. نه، سرخ .. همون سرخ بود...




مثل یه جسد كه كفنش رو كنار می زد و تو چشمام خیره می شد.. اما من هرگز نخواستم كفنش كنم.. خاكش كنم.. هرگز........

ذهنم بوی آسفالت می داد.. كفش خاكی.. بند...........

اینجا هر روز سالگرده دفن خورشیده.. مرگ نور...........................................

راحیل

موضوع مطلب : كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 16:05 | نظرت شما ()