تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

امروز اتفاقی یاد روزای خوش دبیرستان افتادم.. چه روزایی بود.. برنامه های سر صف و خوندن سرود سر زد از افق با تن آوازی و چشم غره های ناظم.. چه كارایی كه نمی كردم.. خوندن یه كتابخونه كتاب.. شعر های بی پروا.. لوح تقدیر.. توبیخ.. سانسور..

 

 

یه رژ صورتی من و یاد روزای دبیرستان انداخت و ناظمی كه با ابروهای پر پشتش همیشه بهم اخم می كرد و می گفت: عقد كردی؟؟؟!!! می گفتم نه و می گفت: آهان.. نه خیلی آرایش كردی فكر كردم عقد كردی!! زنگ تفریح بیا پیشم!!

 

 

این در حالی بود كه پشت لبم مثل یه مرد سیبیل داشتم و ابروهام تا پشت سرم كشیده شده بودن!! و فقط یه ضد آفتاب و پنكك رو صورتم بود. كم كم فهمیدم این جمله ی طعنه آمیز ناظم ، تا به ما درس زندگی بده!

 

 

با اون خانم ناظم خیلی مشكل داشتم... درحالی كه همیشه در بیشتر مسابقات مدارس نفر اول بودم و برای دبیرستان كوچیكمون افتخار آفرینی می كردم ولی روزای بد و تلخی رو توی اون چهار دیواری آجری وحشتناك گذروندم.

 

 

 

 به خاطر علاقه به كتاب ادیان مختلف و كنجكاوی در مورد دیگر ادیان متهم به .. می شدم و بار ها و بارها برای من كلاس توجیهی می زاشتن.. تو دلم می خندیدم.. سال سوم دبیرستان دیگه عادت كرده بودم به اخم و تخم كه البته كمتر شده بود. اما هنوز طعنه های عمیقش تو ذهنمه.. :

شما با این افكار قراره یه روز مادر بشید؟..

 اصلا با این نگاهی كه تو داری فكر نمی كنم ...

فكر كردی می تونی دنیا رو تغییر بدی؟..

مسیر زندگیت رو اشتباه اومدی..

و..

اون وقت ها در برابر چنین حرفایی سكوت می كردم و فقط به راه دور و جدای من و ناظم خاكستری فكر می كردم. اما امروز سكوت كمتر برام معنا داره و از همسرم یاد گرفتم حرفی رو كه باید زد بزنم و با سكوت به نگاه بسته ی آدم ها بها ندم.

 

 

اون روزا گذشت و از دست ناظم خاكستری خلاص شدم.. وقتی پیش دانشگاهی بودم ترم دوم یه روز ناظم خاكستری با یه دسته گل اومد خونه ی ما..!!

برای خواستگاری از من برای برادرش كه یه طلبه بود!!

 

 

تو سرم یه دنیا سوال اومد.. مگه من.. پر از نقص و ایراد نبودم.. چه نقطه ی مشتركی بین من و برادرش دیده؟!! هنوز هم از خودم می پرسم كه چرا؟؟.. اون ناظم خاكستری چطور یه دفعه صورتی شد؟.. اصلا صورتی شد؟..

با خودم فكر می كنم كه اگه تا امروز تلاشم برای تغییر دنیا از نگاه تو بی نتیجه بود حداقل تونستم دنیای خاكستری كوچیك تو رو تغییر بدم و مجبورت كنم به چیزایی فكر كنی كه هیچ وقت فكر نكردی.. هیچ وقت..

ای بابا.. نگاه كن یه رژ صورتی من و تا كجا برد..............

راحیل

 

 

موضوع مطلب : كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 21:54 | نظرت شما ()