تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

این چند روز كه نبودم لحظات ویژه ای رو از سر گذروندم.. لحظات سرنوشت ساز..

بودن مردی كه مآمن منه برام پر رنگ تر شد و از اون طرف خیلی بودن ها آوار شد ریخت روی سرم..

بابا مثل همیشه نبود و چقدر تلخ كه نبود.........

هر لحظه به این فكر می كردم كه كی صادق و كی نیست.. كی راست می گه و كی دروغ.. به خودم می گفتم : نكنه..... دایی....

چقدر اشك و بغض... من قوی هستم اما باور برخی مسائل سخته.. سخته كه بفهمی..................................

بگذریم.. من قوی هستم..

روزهای قشنگی رو در كنارمرد خودم گذروندم.. خریدن حلقه ای كه عشق ما رو به تصویر می كشید. آشنا شدن با بچه هایی كه هم رنگ ما بودن.. خریدای با عجله و خاطره انگیز.. چشن كوچیك ما..

مهریه ای كه همه رو متعجب كرد..

یك كتابخونه ی 1000 جلدی كتاب .. فقط همین..

با هركس كه حرف می زدم زود می پرسید مهریه چی زدی؟.. و وقتی می شنید كه مهریه من كتاب، اول سكوت می كرد و بعد می گفت :  فقط همین؟؟!!!!

پس سكه چی؟؟؟؟؟!!

من لبخند می زدم و سكوت می كردم و در ذهنم می گذشت كه چقدر دنیای ما با هم فاصله داره..

وقتی همه با لبخند و آرزوی های مختلف به ما نگاه می كردن تا حلقه هارو برای هم بزاریم، من و تو اول تجدید پیمان كردیم كه برای چی به دنیا اومدیم وچقدر انگیزه داریم تا در كنار هم بدستش بیاریم..

رنگ خوشرنگی كه هم رنگ افكار ما بود ..مچ تو و... تو .... مچ من ..... و بعد آروم حلقه هارو برای هم گذاشتیم..

چه حس خاصی داشتم..

چه لحظات بی نظیری...

پر از پرواز بودم.................................

و حالا از هر روز پر انگیزه ترم.. می خوام تا ته آسمون برم... ما می تونیم چون آسمون مال ماست..

راحیل

موضوع مطلب : من و گنجیشك های خونه,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 17:18 | نظرت شما ()