تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

روز در پی روز.. چه لحظاتی رو گذروندیم.. چه باورها و چه افكاری..

من و تو به چی فكر می كردیم و اونكه چشمش به ما بود به چی فكر می كرد.. چقدر از این دنیای خاك گرفته آدمهای بغل دستی فاصله داریم.............

 

 

پارسال این موقع حتی تصور نمی كردم در عرض یك سال عاشق مردی بشم كه امروز در جای جای وجودم رخنه كرده و هرلحظه حسش می كنم.. فكر نمی كردم ..

وقتی از طرف دوستم كه بارها و بار ها عشق رو (البته امروز معتقدم اون هرگزعشق رو تجربه نكرده) تجربه كرده بود به بی احساسی متهم می شدم، پیش خودم فكر می كردم اگر عشق قلب دوست منه و احساسی كه هر روز دستخوش تغییر ترجیح می دم  هرگز تجربش نكنم. هیچ تصوری از احساس عشق نداشتم، گاهی دوست داشتم توی سینم لمسش كنم اما آدم های اطرافم چند آسمون از من دور بودن و هیچ كس در كره ی خاكی من زندگی نمی كرد..  دوست نداشتم به هر قیمت تجربش كنم ترجیح می دادم اولین عشق من عمیق ترین عشقم و تنها احساسی باشه كه تا پایان عمر تجربه می كردم. برای همین نسبت به آدم ها خیلی سخت بودم و هیچ كس در حریم من راه نداشت..

 

 

اما......

دنیا چرخید و ایران لرزید.. كسی می نوشت و من بدون دیدن قلمش به رنگ حرفهای اون خط میكشیدم.. كسی ناباورانه در كره ی خاكی من پیدا شد..

 

باورش برام سخت بود و پذیرشش سخت تر.. مثل یه رویای قشنگ.. انگار دست غول چراغ جادو تو كار بود و كسی از درون بی صدای من چیزی شنیده بود. ابتدا چقدر سخت گذشت.. چقدر چشم های من بارونی شد.. چقدر اذیتش كردم... چه روزهایی، اما تو موندی و امروز روزی هزار بار موندن و بودنت رو ستایش می كنم.. كسی در كنار من وجود داشت كه در مسیر آسمون من پرواز می كرد یا من در مسیر آسمون اون و یا شاید هردو ناباورانه یك آسمون مشترك داشتیم..

من عاشق شدم...

هر روز عمیق تر و عمیق تر ...

من دست های یك مرد و برای اولین بار لمس كردم..

بوسیدم...

 

به آغوش كشیده شدم..

دنیا رنگ هایی داشت كه تا امروز ندیده بودم..

من پرواز بلند تر رو یاد گرفتم..

بیشتر نوشتم..

شاعر تر شدم..

قوی تر شدم..

و تو هرلحظه در درونم درونی تر می شدی..

و امروز.....

من چقدر خوشبختم.. قشنگترین شمارش معكوس دنیا رو نظاره گرم برای اومدن مردی كه، مرد منه...

چقدر دلتنگ دستهای گرم پاكت هستم تا بین دست های كوچیكم بگیرم و ببوسمشون...

عاشقتم.. مرد من.. دریای من.. یحیی من..

 راحیل تو

 

 

موضوع مطلب : من و گنجیشك های خونه,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 16:50 | نظرت شما ()