تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

 

داشتم تو دشت و دمن بلاگ ها گشت می زدم.. مثل همیشه قلم بچه ها فكوس = بزرگنمایی (برای پاس داشتن فارسی از الفاظ ركیك و وقیح انگلیس استفاده نمی كنیم!!) كرده بودن روی اخبار جدید.. اخباری كه زیر میزی میاد و می ره اما خر من و تو گرفته میشه!! اونم چه گرفتنی.. مثل واكی وایاشی كه لحظه گل شدن توپ, اون و رو خط می گیره!!

 

 

مثل تصویب طرح نسبت یابی!

خوندن این طرح جالب، من و یاد یه خاطره مربوط به سال 1386 انداخت (یادش بخیر)....:

یه روز بعد از ظهر پر از شور و شوق جوانی (!) لباس اسپرت تن كردم، هدفون رو گذاشتم تو گوشم و رفتم خیابون تا كمی یادم بره دارم كجا زندگی می كنم و از همه چیز فاصله بگیرم.. قدم می زدم و نگاهم به مردمی بود كه موزیك متن زندگیشون رو به دلخواه انتخاب می كردم.. چه مزه ای میداد..

 

 

من همیشه یكی از بزرگترین تفریحام خوندن تیتر روزنامه ها و دیدن واكنش مردم از تصادف با اخبار بوده البته روزنامه های با ارزش نه روزنامه های....

(خیلی وقته رنگ دكه های روزنامه رو ندیدم...)

 

 

خلاصه مشغول خوندن تیتر بودم و خریدن روزنامه كه دستی روی شونم خورد..

      -    چیكار می كنی؟..

هدفون رو درآوردم  و گفتم روزنامه می خرم..

-         تو خونه شما مرد نیست كه تو میای روزنامه می خری؟!!! چی گوش میدی؟ مجازه؟!..

شوكه شده بودم.. تصمیم گرفتم سینه سپر كنم وحرف حق رو بزنم...

-         موسیقی جرم نیست.. روزنامه خریدن هم همین طور.. دارم غیر مجاز گوش می دم...

-     خوبه.. خانم بیا این و ببر.. یه شب كه آب خنك بخوره.. یاد می گره با ادب حرف بزنه.. برا من زبون در میاری.. ؟...

یه خانم... مچم رو گرفت .. وای.. كجا؟.. من؟.. چرا؟....

زیر پوستم چیزی رشد می كرد.. بغض توی گلوم بود اما نمی خواستم اشك بریزم.. می خواستم قوی باشم..

 دوست ندارم حرف ها و كارای بعدی رو بنویسم .......

اون روز تعهد دادم... انگشت زدم...

تعهد دادم كه دیگه از این كثافت كاری ها نكنم... كه دیگه روزنامه نخرم و موسیقی گوش ندم..

 وقتی رسیدم خونه بغضم تركید.. اون روز اون شخص خواسته یا ناخواسته.. و از روی چیزی نا معلوم حسی رو در من ریشه داد كه امروز تمام تنم رو گرفته...

 

 

راحیل

موضوع مطلب : زیر پوست شهر,كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 19:36 | نظرت شما ()