كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

روزها عجیب و غریب می گذرن..

سالگرد های سرده تازه متولد شده،آتشین میان و می رن!!

 یادم هست... یادت هست...

من آروم زندگی می کنم اما زیر پوستم خبرایی شعله می کشن! این روزها خیلی پر فشار گذشتن. همه چیز روی هم اوار شده بود اما تو بودی و من چقدر راحت سرم رو به شونه های گرمت تکیه داده بودم...

مامان رفته بود سفر و من شده بودم مامان خونه! دو تا داداشی و دو تا پسر خاله بچه های من بودن!! خونه تبدیل شده بود به یه باشگاه ورزشی یا بهتر بگم یه زمین رکورد گیری و زور ازمایی.

از دمبل و وزنه و طناب گرفته تا روی اوپن وسط پذیرایی که جایگاه مسابقه مچ اندازی بود!

خونه شده بود شبیه شهر! با یه تفاوت بزرگ.. اینکه کسی زیر دست و پا له نمی شد و بازی فقط بازی بود  و قانون داشت!!

خلاصه روز های عجیب و غریب من گذشتن.. توی اون لحظات نمی دونستم به کارم فکر کنم.. غذای شام و نهار و یا عوارض بیماری نیوکاسل درگاوهای شیری!!  ((آخه همزمان با این شرایط چهار تا امتحان اختصاصی هم داشتم))

اینم دست متهمان درجه یک این وقایع که در نابودی خونه دست داشتن:

داداش بزرگه..

میلاد..

حامد..

داداش چگوآرا..

و دست من که پر از نوشته های ننوشته شده است..

              راحیل

موضوع مطلب : خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 14:47 | نظرت شما ()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic