كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

 

هر روز ساعت 5 و 45 دقیقه از خواب بیدار می شم.. به زور قطره های ولرم آب چشمام رو باز می كنم و یه نگاهی به آسمون می اندازم.. هوا گرگ و میشه .. چند تا خمیازه می شكم و به خودم می گم امروز یه روز خوبه..

آماده می شم و می رم سر ایستگاه تا سرویس اداره بیاد. تا اینجا هیچ نكته جالبی نبود اما اون مسئله چشمگیر یكی از همكارای خانم منه كه همیشه یك دستگاه كوچیك مشكی تو دستشه! لبش تكون می خوره و اون دكمه رو فشار می ده.. تیك..

 

 

وقتی به من می رسه با یه نگاه اخم آلود بهم سلام می كنه! بعد هم با چشمهای پر غضبش به موهام و نیمچه آرایشم  تندی می كنه!

برام جالبه.. كه این اخم و خشم منشاء چی می تونه باشه.. برام جالبه كه چرا ذكر های رسیدن به خداش رو می شمره.. می ترسه خدا یادش بره؟.. !

یا نذر كرده 100000 تا ذكر بگه كه به خواستش برسه!

 

http://17.media.tumblr.com/Uqe3zEhNVp595q8x1PvLh4qRo1_400.jpg

 

ذكر....

زیر چشمی تمام  مسیر، تا اداره بهش نگاه می كنم.. به دستاش.. به اخمش.. به لبایی كه از حركت نمی ایسته..

 

 

ای خدا.. تو از ما چی می خواستی؟.. چی شد؟..  به كجا چنین شتابان می دویم؟ به قهقرا؟.. به دور شدن؟.. به فراموش شدن یا فراموش كردن؟..

من ذكر نمی گم اما به تو لبخند می زنم..

 

 

راحیل

موضوع مطلب : كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 15:03 | نظرت شما ()
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic