تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

اگه دستات خاطره هامو سوزونده..

اگه شوقی تو نگاه شب نمونده..

نمی تونم .. از چشای تو جدا شم... نمی تونم تو رو دوست نداشته باشم...

صدای فریاد نیما رو در گوشم کم می کنم.. دلم هوای تق تق دکمه های کیبورد را کرده وقتی احساسم را با خانه های سیاهش می نویسم...

 دلم هوای نرودا را کرده که همچون کودکی سر راهی هرچند گاه یکبار گوشه لباس کسی را می کشد و با بغض....: شما مادر من و ندیدید؟؟ من گُم شدم....

و یک اخم تمام پاسخ رهگذر است........

اما اکنون دوباره هستم .. کودک من...

خودم را کمی سبک می کنم.. می خواهم دوباره از زمین فاصله بگیرم.. پرواز کنم و خودم باشم..

به دور از حجم دغدغه هایم .. به دور از هوای اداره و اجبار... به دور از تمام نبایدها.....

به دور از این خاک که نمی دانم دوستش دارم یا نه...........................

در بن بست های تنم هستم که صدایی مرا صدا می زند.....

سکوتم را به فریادی بدل کن.. تمام حرفهایم را غزل کن...

به مردانت بگو از نسل نورند.. بگو آزادگان از بند دورند....

چشمهایم را می بندم و سرنوشت سرزمینم را مرور می کنم.. دوباره هوای کافه بارانی می شود.. اینجا همیشه باران می بارد... و من هنوز نتوانستم تکه ای از خورشید را بر تن خانه ام کوک بزنم... چرا؟؟؟؟؟

کودکم را به آغوش می گیرم و پشت میز همیشگی ام می نشینم...

در ذهنم نه سرنوشت این خاک بلکه سرنوشت زمین است..

زمین..

از ابتدایی که به قصه اش شک دارم شروع می کنم.. از تهدید و اجبار.. از نبایدی که همیشه بوده.. از سجده های تحمیل...

از شیطان....

و آغاز بر کره ای خاکی...

حسادت و دروغ...

مرگ و غارت..

جنگ و جنگ و جنگ و جنگ........ و هنوز این قصه تلخ ادامه دارد...

اینبار گوشهای کودکم را می گیرم تا  نشنود اما مگر می شود... نرودایی را که همیشه مورد کودک آزاری قرار گرفته گول زد؟؟

نرودایی که متهم شد.. نرودایی که دید.. زخم خورد... تنش را بی رحمانه کبود کردند.....

آه.. نرودا.. آه...کاش هرگز متولد نمی شدی...

شرم دارم در عبور سیاه چشهایت نگاه کنم...  سرت را به سینه ام می چسبانم و سکوت می کنم... اما طپش های قلبم گویای همه چیز هست...  همه چیز......

همه دردهای مشترک...

همه دردهای تکراری از ازدحام آدمهای تکراری...

من پر از تکرارم و هر روز مانند روزنامه های زرد زیر چاپ می روم..

بیا امشب را شاد باشیم... بیا برای تمام روزهایی که با هم گذراندیم جشن بگیریم... حتی اگر .......

بگذریم...

بیا امشب فقط بخندیم........


.......

چیز نویس:

-       هربار که قلم میزنم تصمیم دارم چیزی تازه بنویسم اما وقتی دنیا روی خط تکرار است من که بسیار کوچکم.........

-       این هفته امتحانات دانشکده تمام می شود .. امتحاناتی که خوب گذشت...

-       چند روز پیش در خیابان ترانه ای گفتم.. صدای نفس هایم.. شهر و ترانه در گوشی ثبت شد.. دیرتر به اداره رسیدم اما یک بغل حرف متولد شده بود...

-       راستی این روز ها چقدر عهد و پیمان می شکنم... نه؟؟؟؟؟؟

-       کاش با همه شما غریبه بودم... آنگاه می شد نوشت .. از همه چیز.. از همه چیز...

 

راحیل       

 

موضوع مطلب : كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 23:15 | نظرت شما ()