تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

یلدا...

همیشه یلدا را دوست داشتم، ولی امروز برای من حال دیگریست.. 

دنیایی روشن تر و شبی خواستنی تر...

درست یك سال پیش .. در شب یلدای طهران، پیمانمان را ابدی كردیم.... یحیا.. خاطرت هست؟....

و امروز پُر از شورم و احساس .. شبیه یك كاسه اَنار سرخ...

همه‌ی خوشبختی‌های دنیا در سینی دوری قدیمی سینه‌ام جمع شده...

و من زیركرسی داغ لحظه‌هایمان برای همیشه گرم می‌شوم.....

یحیا...

این شعر از سینه‌كوچك راحیل.. تقدیم تو باد.............

همه تن در نفس احساسی

به بلندای شب یلدایم..

مثل دانه‌های سرخ ، پُر تشویش

چون كه دستان تو را می‌خواهم..

پوستینت چون بلور شیشه‌ای..

دانه دانه ، تن پناهم می‌شود

خلسه‌وارم باز در آغوش تو

عشق و آتش زیر پوستم می‌دود...

با نگاهم ازخدا می‌خواهم

كه دگر تا به ابد شب باشد

من و آغوش، من و تاریكی

محفل عشق همینجا باشد...


راحیل..

موضوع مطلب : من و گنجیشك های خونه,قاب عكس,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 18:04 | نظرت شما ()
نمایش نظرات 1 تا 30