تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

هفته پُر حادثه‌ای رو پشت سرگذاشته بودم و انتظاری بی‌نتیجه برای دیدن یحیا مثل كوله‌باری سنگین شونه‌هایم رو خم می‌كرد.....

من بود و بغض خستگی... جمع سه‌نفره‌ای كه سكوت درمیانش می‌رقصید.....

كنج اتاق سُرمه‌ای..

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

قلم مو را در رنگ و بعد در احساسم می‌غلتاندم و برگه‌های سیاه رادیو لوژی رو خط‌خطی می‌كردم.... موسیقی روسی از اسپیكر بیرون می‌ریخت و ضجه‌های خواننده خودش رو فریاد می‌زد......

(ایشون هستی، ساز یحیای من...)

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

دوست داشتم بین عكس‌، رنگ، نقاشی و صدای ساز مفقود بشم كه شاید هفته خاكستری از یاد می‌رفت ...

(این نقاشی ها رو با سبك خودم از روی عكس‌های چند پُست قبل كشیدم...)

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

در خودم بودم و غرق در رنگهای نقاشی كه در چوبی اتاق باز شد.. رامین با چشم‌های مشكی و لبخندی كه می‌خواست پشت چهره‌ی جذابش قایم كنه، در خانه سرمه‌ای من بود...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

-         آبجی بیا شب بریم این مجتمع تفریحی كه تازه باز شده؟ می‌گن خیلی باحاله...

چهره روشن و پاك رامین به من آرامش می‌ده.. و حجم سرخ در سینه‌ی مهربونی كه وقتی می‌بینه ناراحتم یا دلتنگ یحیا، كنارم می‌شینه و دستای سرد منو توی دستاش می‌گیره...

من و رامین به خاطر تجربه‌ی دردها و فریادهای مشترك رابطه‌ی عمیقی با هم داریم... رابطه‌ای كه در خیابان‌های شهر ابدی شد.......

با یه لبخند كوچیك و اشتیاقی كه درونم رو قلقلك می‌داد پذیرفتم...

یك ساعت بعد خانوادگی آماده رفتن به تفریگاه تازه تاسیس شدیم...

خیلی وقت بود كه با خانوادم جایی نرفته بودم...

در راه خندیدم و چقدر خوش گذشت..

فعالیت‌های شهردار بد دهن (!) ، پیكره شهر رو زیبا كرده بود و متبحرانه نكبتی رو كه از سرو روی وجب به وجبش بالا می‌رفت در پشت رنگهای خوشرنگ‌لامپ‌ها جا داده بود...

آبشار رنگی...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

پل سفید...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

پُل كابلی...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

پارك چوبی...

و چراغانی‌های مكرر....

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

بالاخره به مجموعه تفریحی رسیدیم.. تمام شهر پُر بود از بیلبوردهای تبلیغاتی این مجموعه...

یه درب ورودی بزرگ و نگهبان‌های خوش‌پوش...

ماشین وارد شد...

هنوز دو ثانیه از ورود ما نگذشته بود كه مرد نگهبان با استرس و هیجان پرید جلوی ماشین و تابلوی قرمز شب‌نمای ایست رو با چشمانی دریده جلوی ما تكون داد....!!

صدای نگهبان بعدی از پشت ماشین می‌آمد كه داد می‌زد: خانم رضایی... خانم رضایی....!!

ما شوكه شده بودیم و فقط به شرایط نگاه می‌كردیم... یاد فیلم پدرخوانده افتاده بودم... صحنه‌ای كه سالی، پسر بزرگ دون كورلئونه، ترور می‌شه!!

بالاخره خانم رضایی (كه در ذهنم او را تارتاگلیا ((دشمن دون كورلئونه)) تصور می‌كردم) اومد و نگهبان با همون صدای بلند و هیجان زده به من توی ماشین اشاره داد و گفت: این و بببین..... (از لفظ و واژه ((این)) جا خوردم... یه لحظه احساس كردم جز اشیاء دسته بندی می‌شم، مثلا لیوان!!)

خانم رضایی یا خانم تارتاگلیا، زنی چاق با چادر سیاه سبیل‌های مشكی و ابروهای پهن و بهم‌ریخته

یه نگاه توی ماشین به من كرد و بعد با اشاره سُر گفت: پیاده شو..... (كارم تمام بود... !)

چهره مضطرب مادر از توی آینده خیره نگاهم می‌كرد...  یاد روزی افتاده بود كه چقدر دیر به خانه آمدم.................... !

پیاده شدم... حالا سه‌ تا نگهبان و زن سیاه‌پوش به من نگاه می‌كردند... زن با چشم‌های سرد و بی‌حالتش گفت:نمی‌تونی بری‌ تو... مانتوت كوتاهِ..... (خیالم راحت شد كه زیر اون شنل مشكی هیچ اسلحه‌ای قایم نشده و من زنده می‌مونم!)

داییم با حالت تعجب گفت: این كوتاهه؟؟

(تصویر شال و مانتو متهم)

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 زن روش رو برگردوند و با تاكید گفت: كوتاهِ....

احساس حقارت می‌كردم....

در زیر نگاه چهار آدم بررسی می‌شدم.. كه تشخیص بدن راحیل حق شادی داره یا نه؟؟

دایی با عصبانیت گفت سوار شو و ماشین رو با سرعت از اون مكان به ظاهر تفریحی خارج كرد.....

توی ماشین همه سكوت كرده بودیم و دلمون برای خودمون می‌سوخت.. اما با شوخی وخنده تصمیم گرفتیم شب 5 نفرمون رو خراب نكنیم....

و همه با هم به دردهای خودمون خندیدیم.................

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

چیز نوشت:

-         ورود بانوان به زمین پینتبال ممنوع بود...!!

-    بعد از این اتفاق به سینما 4بعدی رفتیم (البته خبری از بُعد چهارم نبود!!) و درسالن تاریك به بهانه هیجان و ترس، كمبودهایمان را جیغ كشیدیم.....

-         تفریح سالم دود قلیان‌هایی بود كه از دهان جوانان بیرون می‌ریخت!!!

-         یاد روزی افتادم كه به دلیل روزنامه خریدن و گوش دادن به موسیقی غربی با هدفون، از من تعهد گرفتن!!

-         سه شنبه مسافرم... باز به سرزمین جنگل و دریا.... و پایان دلتنگی در همین نزدیكیست...

-         دوستان عزیزم دربلاگ علی سوالی از طرف من مطرح شده و باعث افتخار به سوال من جواب بدید..

-         سپاسگزارم از كویر عزیز، برای كشیدن این تصویر زیبا با اسم من و یحیا

 

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

راحیل

 

موضوع مطلب : كاكتوس قلم,قاب عكس,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 17:50 | نظرت شما ()
نمایش نظرات 1 تا 30