تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

 صدای زنگ ساعت بعد از 3 بار بالاخره موفق می‌شه من و از خواب بیدار كنه...

چشم هام رو باز می كنم و با لبخند به دنیای قشنگ اطرافم سلام می‌گم..

همون لحظه با یه نسیم درهای پنجره باز می‌شه و نسیم خنك رقص كنان میاد توی اتاقم... گنجشك ها آواز می‌خونن و دور من می‌رقصن.. من موهای طلاییم رو شونه می‌كنم و ...

 

(ببخشید یه لحظه اشتباه شد.. این قصه سیندرلاست!!)

خلاصه اینكه لباسم رو می‌پوشم و راهی اداره می‌شم..  من به همه چیز لبخند می‌زنم.. به زباله‌هایی كه كنار خیابون جا موندن.. به هوای غبار‌آلود و حتی به همكاری كه هر روز سر ایستگاه كنارم می‌ایسته و بلند بلند ذكر می‌گه و خودم رو در شب اول قبر تصور می‌كنم!!!  خوشبختی جریان داره و من شادم...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

مثل یه كارمند متعهد سر ساعت 7 توی اداره هستم و شروع می‌كنم به برنامه‌ریزی برای كارهای امروزم..

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

(در این حین خیلی خیلی كوتاه هم به اینترنت سر می‌زنم اونم نه برای انجام كار شخصی بلكه برای پیشرفت هرچه بیشتر در كارهای اداره..  !!!!)

وقتی برنامه‌ریزی (!!) انجام شد به فكر یه صبحانه دِبش می‌افتم.. یه لیوان چای داغ به عمق یه استخر بایه لقمه پنیر و گردو به طول جاده اهواز تهران!!

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

لبخند روی لبامِ ، بارضایت تمام دَهنم رو به اندازه تونل وحشت باز می‌كنم ...

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

در حالی كه هنوز خوشبختی موج می زنه و حالا دیگه تصویر slowmation شده  لقمه رو سمت دهنم می‌برم كه صدای نا‌هنجاری منو متوقف می‌كنه...

صدای صاف كردن گلوی یه مرد..!!!

بهتره همین‌جا داستان رو نگه داریم تا من یه توضیح مختصر از ساختمون اداره بدم..

(اینجا یه سالن بزرگ كنفرانس بوده كه به دلیل كمبود جا تبدیل به بخش اداری می‌شه.. اتاقهای شیك و كوچیكی كه با دیوار كاذب درست شدن و دیوارها 20‌سانت تا سقف فاصله دارن و تغریبا صدای پلك زدن چشم همكارم رو هم می‌شنوم چه برسه به...)

كجا بودم؟؟ آهان قضیه صدا بود.. صدای صاف كردن گلو..

من لقمه پنیر رو بی‌اراده زمین می‌زارم و كاملا روی ویبره هستم.. موهام سیخ شده و دارم تندتند دنبال hands free می‌گردم تا توی گوشم بزارم و این صدا رو نشنوم.. همكارم هم بی انصافی نمی‌كنه و از ته دل داره با ساز نا كوكِ گِلوش می‌نوازه... اووووووووووم......آآآآآآآ.......هؤؤؤؤؤؤؤؤؤ..ععععععععع....خخخخخخخخِِِِ....

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

اینقدر صدا بلند كه دقیقا حجم سبز رنگ توی گلوش رو می‌تونم تصور‌كنم و با هر بار بالا پایین كردنش من هم بالا پایین می‌شم...

 بالاخره این جاده ناهموار و لغزنده ساعت 9:30 آسفالت می‌شه و تافردا همین ساعت سكوت حكم فرماست..

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

(این تصویر هَپلیه كه چشماش رو شترنجی كردم یه وقت لو نره!!)

هی با خودم كلنجار می‌رفتم كه برم در اتاقش و با زبان بی‌زبانی بهش برسونم كه چقدر در عذابم اما هرچی فكركردم دیدم این كار عواقب داره!! یه روز آدامس اوربیت خریدم كه ببرم و بهش تعارف كنم اما این كار هم عواقب داشت!!

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

لقمه پنیر رو توی كشوی میزم می‌زارم و صبحانه روبه ساعت 10 موكول می‌كنم...

چیز نوشت:

-        دوستان عزیز این یه متن طنز نیست و یه دردِ كه من دنبال درمانشم و هم اكنون نیازمند یاری شما هستم...

-    قابل توجه هَمگان كه استفاده از هندزفری و گوش دادن به موسیقی در محیط اداره ممنوع! (این راه حل كلا منتفیِ)

-    راستی الان یك هفته است كه سِمتم ارتقاء پیدا كرده و به این برزخ شوم اومدم،  برای همین هنوز در انجام خیلی كارها معذوریت دارم.

-        منم مثل شما به این فكر می‌كنم كه چطور بقیه همكاران با این صدا كنار میان؟!

-        و در آخر... خِلاص...

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

موضوع مطلب : خط خطی,قاب عكس,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 17:03 | نظرت شما ()