تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

می خوام از چی بنویسم؟ .. نمی دونم .. فقط دارم انگاشتام رو می كوبم روی دكمه های كیبورد... 

یعنی واقعا چیزی برای نوشتن وجود نداره؟...

چرا هست اما نمی خوام دوباره از درو دیوار شهری بنویسم كه با من لج كرده!

نمی خوام از لحظه هایی بنویسم كه دهن كجی می‌كنن ..

فكركنم دیوانه شدم!!

آخه مگه  شهر اخم میكنه؟؟

مگه ساختمون بداخلاق می شه؟؟

مگه ساعت نق می زنه؟؟

مردم شهر.. ساكن ساختمون.. آدمها در هر لحظه.. و...

همه انگشت ها به سمت انسان هاست..

امروز می خوام توی این چاردیواری خودم رو محكوم كنم! چون من یك انسان هستم..

انسانهای اولیه اینترنت.. كتاب.. علم و خیلی چیزهای دیگه نداشتن.. فقط در حدی میدونستن كه گرسنه نمونن و شكار نشن..

همه زندگی در لذت حیوانی، شكم و زنده موندن ختم می‌شده.. دانشگاه نمی‌رفتن و ادعایی نداشتن..

 

اما همین انسانهای اولیه، امروز به امثال ما ختم شدن .. این نشون می‌ده در لحظه لحظه زندگیشون خواه یا ناخواه آگاهی وجود داشته كه تونستن پیشرفت كنن...

(قسمت، تقدیر و آدم و حوا فقط داستانهای قشنگی هستن !)

اونا خودشون رو به خواب نزده بودن بلكه خواب بودن.. برای همین تونستن بیدار بشن..

اما امروز..

داشتم نظرات كافه رومی‌خوندم..

 

خوشحالم كه همیشه حرف همدیگه رومی‌فهمیم و جامعه‌ی كوچیكی داریم با شهروندانی متمدن كه حتی اگر نظر یكسان نداشته باشیم ،  این درك وجود داره كه عقاید همدیگه رو بپذیریم و بهشون فكركنیم. چون ما هم نمی خوام توی یه چهارچوب بمونیم و دوست داریم روز به روز پیشرفت كنیم.

اما برای من سوال پیش میاد كه چرا دوستانی كه هیچ علاقه‌ای به متنها و عقاید من ندارن باز هم میان اینجا؟

دوستانی كه نه میخوان من و اصلاح كنن و نه به افكارم فكر میكنن.. و هرگز منتقد نیستن.

گاهی شبیه گنده لاتهای قدیمی هستن كه كافه رو به هم می‌ریزن.. و با لبخند عصبی ازدر اینجا می‌زنن بیرون..

امروز كسی برای من نوشت ((هرزه)) !

ناراحت نشدم بلكه معنی این واژه برای من تغییر كرد!

حتما در قانون شما زنی كه فكرمی‌كنه، كتاب می‌خونه، سوال ‌می‌پرسه، حرف میزنه، هرزه است..

و شاید هم امثال من برای زمین شما مثل علف هرزیِ كه نمی‌زاره رشد كنی..

(البته رشد ازنگاه شما یعنی تكثیر امثال خودتون)

پس درود بر انسانهای اولیه كه جرآت تغییر كردن داشتن.

چقدر حرف زدم..

چون دلم پَره از آدمهایی كه فكر می‌كنن آسمون یه وجبه..... یا بهتر بگم: دوست دارن فكركنن كه آسمون یه وجبه!

بعد نوشت!!

1.        این نقاشی ها احساس آنی من به جمله‌های خودم

2.       در اولین فرصت باارائیه نقاشی‌های واقعیم از هنرم اعاده حیثیت خواهم كرد

3.      از اینكه گنده‌لاتهای با مرام رو بااین آدمهای بی مرام مقایسه كردم شرمسارم

4.      به دلیل یه عالمه سوال هنوز به بودن یا نبودن آدم و حوا شك دارم (با عرض پوزش)

5.      خِلاص

راحیل
موضوع مطلب : زیر پوست شهر,كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 21:09 | نظرت شما ()