تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

یادمه كوچیك كه بودیم هرسال كریسمس توی خونه ما جشن گرفته می‌شد.. بابا و مامان با لذت و دقت برای انجام كارای كریسمس وقت می زاشتن.. شكلاتهای خوشمزه و كادوهای پای درخت. هنوز چند تا از جورابایی كه داخلشون كادوی كریسمس گرفتم رو یادگاری نگه داشتم..

امسال هم مثل شش سال گذشته برای تمام كارای كریسمس بابا نبود....

اولین سال تنهایی ما ، كریسمس رو جشن نگرفتیم اما از سال بعدش مامان یه درخت كوچیك خرید و كریسمس دوباره در خونه ما متولد شد...

سال پیش وقتی صبح كریسمس از خواب بیدار شدیم مامان زیر همون درخت كوچیك توی جورابایی كوچولو برای ما كادو گذاشته بود اما هر سه ما یادمون رفت برای مامان كادو بخریم........

دو شب پیش خواب عجیبی دیدم..

خواب دیدم بابا اومده بود دم در خونه.. من وصدا كرد.. هیچ كس جز من بابا رو نمی دید! خواست با هم بریم بیرون.. مثل بچگی ها دستم رو گرفت و رفتیم.. انگار شده بود بابای 15 سال پیش.. شاد و سرحال با قدمهای تند و لبخندهای بی وقفه...

كلی توی بازار گشتیم و خوش گذروندیم.. بابا یه كیف دستی برای مامان خرید.. از من خواست بدمش به مامان .. وقتی دم در خونه رسیدیم نمی خواستم ازش جدا بشم و التماسش می كردم كه بیاد تو خونه.. بهش گفتم كه همه خیلی دلتنگش هستیم.. بهش گفتم كه مامان چقدر دوست داره دوباره......

 اما بابا فقط سكوت كرده بود و  نگاهش رو به زمین دوخته بود....

آروم گفت: نمی تونم....

وقتی داشت می رفت و من با تمام وجود اشك می ریختم گفت: به مامانت نگو این كیف و من براش خریدم.. نمی خوام غصه بخوره....

وقتی از خواب بیدار شدم چشمام خیس بود.. اون لحظه هیچ كس نمی تونست تصور كنه چه غمی توی سینم بود.. به وسعت دنیا..

عصر رفتم بیرون و برای داداشا و مامانی كادوی كریسمس خریدم..

برای مامان همون كیفی رو خریدم كه بابا توی خواب بهم داد....

دیشب به مامان نگفتم این كیف و بابا براش خریده نمی خواستم زیر قولم بزنم......

راحیل

موضوع مطلب : من و گنجیشك های خونه,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 17:34 | نظرت شما ()