تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

همیشه با خودم فکر می کردم..عمق یه دلتنگی چه مزه ای داره..اصلا چه احساسی رو در آدم زنده می کنه.. تا حالا دلتنگ شده بودم اما...
امروز اینقدر دلتنگم که می تونم دقیقا بگم در قلب من چه احساسی هست..
انگار از گوشه ی قلبم انجماد شروع شده..احساس می کنم قلبم سفت شده و سنگین..داره تو تنم یخ می زنه...


این شعر رو تقدیم می کنم به همسرم که یه دنیا دلتنگشم:

در بلور روشن چشمان تو
          
خیره ام..تا بی نهایت خیره ام

سیر نخواهم شد از این حس غریب

روشنی در آن حوالی دیده ام..



دیده ام آب زلال و افتاب

من چه سردم..تشنه ام..ترسیده ام.

گر تو بودا من همان دیوانه ام

در تو غرقم با جهان بیگانه ام

شیشه است چشمان تو

و نگاهم قطره بارانی بر آن

باز به آغوشم بگیر

تا ابد با من بمان

تو تماشاخانه ای و من همان

کودک بی تاب پای صحنه ام


خیره ماندم..غرق گشتم

به نباید های دنیا رفته ام...!


هرگز از چشمان من غافل نشو

آفتاب چشم تو بر شهر من جان می دهد

لیلی یا مجنون نمی دانم کدام..

اما می دانم که سنگ چشم تو

کوزه ی قلب مرا می شکند.......

راحیل

موضوع مطلب : شاعر دیوانه,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 22:36 | نظرت شما ()