تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

راستش هیچ وقت از زندگی بی دغدغه و آروم لذت نبردم..هیچ وقت هم چنین زندگی نداشتم.مکرر پر از تغییرات بوده (گاهی فکر می کنم زندگی من صفحه حوادث روزنامه  است!!)..همیشه اتفاق ها من و قافل گیر کردن و پر از ماجرا جویی پیش رفتم.دیروز توی دانشکده بعد از کلاس , داشتم محوطه رو بالا و پایین می کردم که دیدم استاد جدیدی تو یکی از کلاسا داره با فریاد تدریس می کنه! استاد محترم و تازه وارد یه روحانی تقریبا 40 ساله بود.

 نزدیک پنجره کلاس شدم و به حرفاش گوش دادم:اون دنیا باید جواب پس بدی..آتش جهنم چشم به راه همه ماست! همه ما گناهکاریم.. مرگ های سختی خواهیم داشت.. درد آور.. مثل قیچی کردن پوست بدن!! ترسناک و تاریک... پُتک و گُرز آتشین بر سر ما فرود خواهد آمد.. مذاب بر حلقمان می ریزند.. از تارهای مو آویزان می شویم و......

خلاصه استاد داشت حسابی از وحشتناک بودن خدا و جهان آخرت صحبت می کرد. از همون پشت پنجره یه عالمه حرف برای گفتن اومد توی سرم.رفتم جلو و از استاد خواستم به من اجازه بده در کلاسش حضور داشته باشم. یه نگاهی به من و روزنامه ی توی دستم انداخت و با اشاره ی سر گفت می تونی بشینی.

 چهره بچه های کلاس دیدنی بودن! یا مضطرب یا یه لبخند رو لبشون بود که...

رفتم و آخر کلاس نشستم.استاد دوباره شروع کرد به تعریف همون فیلم ترسناک به اسم اخرت!دستم رو بردم بالا و گفتم:استاد خدا اینقدر ترسناک نیست اما شما 15 دقیقه است که از خشونت بی حد و حسابش حرف می زنید..مکث کرد و گفت:خوبی هم داره ولی من گناهکار به خوبی خدا نمی رسم! گفتم:پس معنی ((بخشنده ی بخشندگان)) چی میشه؟!سکوت کرد...گفتم گناه رو لطفا تعریف کنید.. جواب داد: انچه حرام است و موجب ناراحتی روح و جسم شود.گفتم:پس اگه چیزی روح و جسمم رو آزار نده گناه نیست اما موسیقی در اسلام شما گناهه! پرید تو حرفم و گفت:نه..دسته بندی می شه و همش گناه نیست.. باز دستم رو بردم بالا و گفتم: دسته بندیش رو بلدم و اون موسیقی که روح ما رو جلا می ده در دسته ی گناه قرار می گیره!!!


گفتم:یه مثال ساده میزنم اما از بچه های کلاس به خاطر بی پروایی عذر خواهی می کنم ..اگه دست کسی رو بگیرم که نا محرمه..اما هر دو ما به هم احساس داریم و اعتماد, گناه کردیم و اون دنیا با توجه به حرفای شما در اتش جهنم.... در صورتی که این کار نه روح من و آزرده می کنه نه جسم من و... پرید تو حرفم و گفت:علت داره!وقتی تو دست یه پسری رو می گیری و تو خیابون راه می ری دختر و پسر مجرد می بینن و آه می کشن و دو تا خیابون بالاتر مرتکب گناه می شن!!!من با لبخند گفتم پس اگه کسی نبینه اشکال نداره؟!! سری تکون داد و گفت:نه!!!! گفتم:اما استاد نا محرمه..هنوز نا محرمه.. یه دفعه به خودش اومد و گفت: استغفر الله..هواس مارو پرت می کنی...! خوب در چنین حالتی باید توبه کرد! گفتم:پس این کارو انجام بدیم اما بعدش حتما توبه کنیم؟!!! سکوت کرد...
من باز گفتم:یه مرد تو این دنیا از تمام خوشی های خودش و علایقی که اسم گناه روشون هست می زنه که اون دنیا به حوری و شراب بی نهایت برسه..شخصیت مرد تحقیر نمی شه؟! خیلی هدف کوچیکیه..فکر نمی کنم بهشت..
  راستی من در برابر این کارا به چی می رسم؟با لبخندی مضحک گفت:غلام بهشتی...به شخصیتم توهین شد..اما آروم جواب دادم:پس نتیجه می گیریم این دنیا گناه نکنیم تا در بهشت به گناه مجاز بی نهایت برسیم..از نتیجه گیری من عصبانی شد و بی اختیار پاشو کوبید زمین و گفت: تو توحیدت مشکل داره..جواب دادم: استاد به من انگیزه برای بهشت رفتن بدید..سکوت کرد .. گفتم.. راستی چرا می گن ما حق انتخاب داریم و این اولین اصل در دین اسلامه اما به خاطر انتخابی که می کنیم مارو تنبیه می کنن؟! این حق انتخاب نیست..گفت:کتاب دین از نگاه امام علی رو بخون..من این کتاب رو خونده بودم و شانس آوردم که دو کتاب بعدی رو هم که استاد اسم برد خونده بودم.بهش گفتم:خیلی کتاب خوندم و سرک کشیدم اما به جواب سوالاتم در چهارچوب نگاه شما نرسیدم. استاد کلافه شده بود..گفت: می خوای به چی برسی؟! گفتم: به اینکه خدا خیلی بزرگ تر از اون چیزی بود که شما گفتی..خدا خیلی بخشنده تر از حرف های شماست..خدا این همه خشونت نداره.. شما با گفتن این حرفا خدای من رو تحقیر می کنید..


 تمام بچه های کلاس ساکت بودن..استاد راه می رفت و به حرفام گوش می داد..در مقابل تمام حرفای من فقط گفت: تو توحیدت مشکل داره!!بعد ساعتش رو نگاه کرد و گفت:خسته نباشید.. قبل از اینکه از کلاس بره بیرون گفتم: استاد می تونم جلسه بعدی هم در کلاس شما شرکت کنم؟.. ایستاد و کمی مکث کرد و جواب داد: حتما.....تشکر کردم ..داشتم به حرفای استاد و فریاد های بلندش فکر می کردم و چیزی که بهش ایمان دارم... نگاه به سمت پنجره رفت و گنجشمهای کوچیک که از سر و کول هم بالا می رفتن و شاید هم گناه می کردن.......

راحیل

موضوع مطلب : زیر پوست شهر,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 22:32 | نظرت شما ()