تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

دیروز .. امروز.. فردا..

یه روز سفید، یه روز سیاه.. یه روز كنار تو و یه  روز در فكر تو..

صبح با رِخوت بیدار شدم.. كتاب درسی رو توی كیف سامسونتی (!) گذاشم و كشون كشون رفتم تا اداره. با خودم فكر میكردم كاش می‌شد پتو و بالشتم رو هم توی كیف جا بدم!

دوباره تایپ..تلفن.. اینترنت و...و...و..

در این بین كتاب دانشكده رو هم ورق می زدم. از یه طرف فكرم پیش جلسه ساعت 2 رئیس بود و هماهنگی های لازم ، از طرف دیگه به بیماری آبریزی زبون گاو نجدی فكر می كردم و حساسیت سُم چپ نژاد تالشی!

(این گاو نژاد هُلشتاین علاقه شخصی باعث شده این عكس رو بزارم!!)

كارم تمام شد و با سرعت رفتم سمت دانشكده. دقیقا 5 دقیقه قبل از شروع امتحان اونجا بودم. خاكستری از حرفها و اتفاقات روز، روی صندلی ولو شدم.. استاد داشت برگه ها رو پخش می كرد كه ویبره گوشی من و از خواب پروند.. گوشی رو از جیبم در آوردم و آروم بردم زیر مقنعه..

- الو..

- سلام..

- سلام عزیز دلم..

- دوست دارم..

و قطع شد.. یه لبخن شیرین گوشه لبم جون گرفت و حباب خاكستری متلاشی شد..

5 ثانیه صدای مرد من باعث شد امتحان رو خوب بدم.

با انرژی از دانشكده زدم بیرون و سر ایستگاه ایستادم.. اینجا اتوبوسها هم عالمی دارن!

همیشه با حسرت قسمت آقایون رو نگاه می كنم كه چقدر آروم 10 تا 15 تا آقا سر جاشون نشستن و منتظر رسیدن به مقصد هستن اما قسمت خانم‌ها:

وقتی اتوبوس می ایسته و در باز می شه چند تا خانم كه با زور و فشار سوار شده بودن می افتن بیرون!! در طی یك عملیات فشار یونانی و گاهی ضربات تروی (!!) دوباره سوار می شن و چند تا خانم دیگه هم بهشون اضافه می شه

با هر نیش ترمز كلیه خانم ها به هم فشرده تر می شن.. هر لحظه هم صدای حرف به گوش می رسه:

- امشب می خوام قرمه درست كنم.. سبزی تازه گرفتم..

- یلدا باز بهش زنگ زدی؟.. خیلی خری....

- ننه.. ایستگاه مصلا كجا می شه؟...

- خانم بلیط اضافه داری؟

- نكبت اینقدر بهم نچسب..

- وای چه بوی عرقی میاد....

- ...

- ...

(وقتی خیلی اَفسردم سوار اتوبوس می شم.. دیدن این دنیای وارونه برام جالبه)

بین این همه فشار نگاه من به یه تصویر وصله می خوره.. پسر بچه كوچولویی كه تو بغل مامانش چرت می زنه.. هر چند لحظه یه بار از خواب می پره و آروم آدامس خرسیش رو می جوه و دوباره خوابش می بره...

(بوی آدامس خرسی من و می بره به دوران دبستان و صداقت كودكی)

با این همه صدا چقدر لطیف و آروم از دنیای وارونه فاصله داشت..انگشتم رو آروم روی لپ پسر بچه كشیدم.. انگار داشتم صورت خوشبختی رو ناز می كردم... یه لحظه احساس كردم نوك انگشتم سبز شده.. من جوونه زدم....

كاش من هم می تونستم تو این همه شلوغی و هوار ، بین بازوان گرم و صادق تو بخوابم.........

راحیل

موضوع مطلب : كاكتوس قلم,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 18:35 | نظرت شما ()