تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!
شرایط روی پوستم خط می کشه و اشک از گوشه ی چشمم شعله! بغض چقدر آشناست.. ترس از فردایی که خواهد اومد....

انگار توی تنم یخ زده.. آدمهای کنارم چی می فهمن که توی دل این آدم بی صدا داره چی می گذره؟..

از جاده متنفرم.. از فاصله.. کم نیاوردم اما .......
وای خدای من.. بغلم کن...
این شعر تسکینی برای دلتنگی دردناک من:


آبی خاطره ات را تنم مانوس است
دست بگشا که آغوش تو را می خواهم

مامنی خواهم و اندک خواب خوش
چشم بستن, سر به بالین تو را می خواهم



شعله شعله تن زبانه می کشد
آتشم,آبی, تو را می خواهم

گوشه ی چشم من و قطره اشکی بی قرار
من نوازشهای معصوم تورا می خواهم



عشوه های داغ دارم در حضور
پوستینم, بوسه باران تورا می خواهم

عاشقت گشتم,نه, دیوانه شدم
خشک و تشنه در بیابانم و هر بار تورا می خواهم



دست بگشا, دست بگشا که من بی تابم
تا به مرگم تن و آغوش تو را می خواهم                  

(برای یحیی من)



راحیل
موضوع مطلب : شاعر دیوانه,خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 03:41 | نظرت شما ()