تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!
این شعر ذره ای از احساس لبریز من برای همسری هست که سراپای وجود منه و دیوانه وار عشق را در او سجده می کنم.... اعتراف می کنم که شعر من بی مقدمه و جست و گریخته نوشته شده.. مثل انفجار!! وقتی احساسم ریخت روی کاغذ دلم نیومد شکل صادقانش رو تغییر بدم.. برای همین....
:




غرق گشتم در میان

لحظه های ناب یک تعبیر خوش..

در میان بازوان مرد خویش

من به انکار زمان آمده ام..



در افول غم فریادی شدم

من پر از فواره عشق و جنون

چشم بستم.. بوسه ای داغ و دگر می خواستم...



من عشقه می شدم بر تن تو..

بوسه باران بر لبت می ساختم..




گوشه چشمی آسمانی از خدا!

شاید او در حسرت احساس ما !

یا که در تحسین دستان خودش

در پی خلق دو انسان رها.........



همه دنیا در خواب

سر من بر سینه ی لبریز تو

دست تو آمیخته در تاب گیسوی من است

در میان شهر امن بازوان مرد خویش

خواب بر چشمان من می خوابد.....




راحیل
(تقدیم به یحیی من)
موضوع مطلب : شاعر دیوانه,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 05:36 | نظرت شما ()