تبلیغات
كافه نرودا
كافه نرودا
هیس.... اینجا كسی خواب نیست!

امروز روز گفت و گوی تمدن هاست.. درود بر بی تمدن ترین متمدن های دنیا!

امروز هم مثل هر روز شهر هست، آسفالت هست، من هستم و..

 اهمه چی گله دارم..از تمدن.. از این مردم..از .. از...

می خوام امروز اعتراف كنم! این اعترافات راحیل قدیس!!! :

می خوام اعتراف كنم دوم دبستان من بودم كه پشت كلاسای سوم و چهارم  كاغذهای باطله رو آتیش زدم و تمام دیوارا سوخت.. آتش نشانی اومد ومن فرار كردم..  (كسی آسیب ندید)

می خوام اعتراف كنم سوم دبستان من بودم كه موقع دویدن چشم بسته خوردم تو لب یكی از دانش آموزا و لبش سه تا بخیه خورد..

می خوام اعتراف كنم من جوهر قرمز رو روی كامواهای سفید مامانم ریختم..

می خوام اعتراف كنم كه تا پنجم دبستان دوست داشتم پسر باشم چون نمیدونستم یه زن هم میتونه قوی باشه! (تو كتاب ها و تلوزیون ما زن فقط از دو جهت مورد بررسی قرار می گرفت!!!)

می خوام اعتراف كنم كه همیشه از كتابخونه سه چهارتا كتاب یواشكی می بردم ولی فقط اسم یه كتاب رو می نوشتم و هفته بعد یواشكی سر جاشون می زاشتم (بیشتر از یه كتاب نمی تونستیم ببریم)

می خوام اعتراف كنم كه اولین شعر زندگیم روبرای امام خمینی گفتم!

می خوام اعتراف كنم ...

می خوام اعتراف كنم كه حق با اون ناشر بود! شهر های من مبتذل!

می خوام اعتراف كنم از این شهر نفرت دارم..

 

می خوام اعتراف كنم هرگز عشق رو تجربه نكرده بودم ووقتی یحیی توی قلبم اومد نمی دونستم این عشق..

می خوام اعتراف كنم كه دوم دبیرستان می خواستم دنیا رو عوض كنم..

می خوام اعتراف كنم كه می ترسم از اینكه دنیا من و عوض كنه و هر روز كه بیدار می شم دارم مقاومت می كنم...

می خوام اعتراف كنم چقدر دلتنگ پدری هستم كه هرگز پدر نبود...

می خوام اعتراف كنم كه خدا رو همیشه احساس كردم اما فقط خدا رو فقط خدا...

می خوام اعتراف كنم كه از روزی كه معبد بازوهای گرم مردم رو تجربه كردم اتاقم دیگه دهكده ی تنهایی و آرامش من نیست..

می خوام اعتراف كنم كه..      

من راحیل قدیس نیستم.. فقط یه موجود  معمولی ام كه سیارش رو گم كرده!

راحیل

موضوع مطلب : خط خطی,
ارسال شده توسط راحیل در ساعت 22:03 | نظرت شما ()